الشيخ أبو الفتوح الرازي

21

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

تعالى را در بيت المال هر سال دويست دينار هست ، اگر بميرد ( 1 ) او را دينى باشد ، خداى تعالى از آن مال قضاى دين او بكند . خبرى ديگر ، معاذ جبل روايت كند كه در سفرى با رسول - عليه الصلاة و السّلام - بودم ، گفتم : يا رسول اللَّه ! ما را حديثى كن كه ما را در آن نفعى باشد . گفت : ان اردتم عيش السّعداء و موت الشّهداء و النّجاة يوم الحشر و الظَّل يوم الحرور و الهدى يوم الضّلالة فادرسوا القرآن فانّه كلام الرّحمن و حرز من الشّيطان و رجحان فى الميزان ، گفت : اگر خواهى ( 2 ) كه زندگانى شما زندگانى سعيدان باشد ، و مرگ شما مرگ شهيدان باشد ، و نجات يا بى ( 3 ) روز قيامت ، و سايه يا بى ( 4 ) روز گرما ، و راه يا بى ( 5 ) روز گمراهى ، درس قرآن كنى ( 6 ) كه آن كلام خداى رحمن است ، و حرز و نگهداشت از شيطان است ، و سنگى ( 7 ) ترازو و ميزان است . خبرى ديگر ، حارث اعور همدانى روايت كرد از امير المؤمنين على - عليه السّلام - كه او گفت : يك روز رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - ذكر فتنه مىكرد . ما گفتيم : يا رسول اللَّه ! خلاص از آن ( 8 ) به چه باشد ؟ گفت : به كتاب خداى تعالى كه در او خبر آنان است كه پيش از شما بودند ، و خبر آنان است كه از پس شما باشند ، و حكم آنچه در ميان شما مىرود ، آن فصل است نه هزل است ، هيچ جبّار نباشد كه قرآن ( 9 ) را رها كند ، و الَّا خداى تعالى پشت او بشكند [ 4 - پ ] ، و هر كه بجز قرآن طلب هدايت كند ، گمراه شود ( 10 ) ، او حبل متين ( 11 ) است ، و ذكر حكيم است ، و صراط مستقيم است ، آن است كه به زمانها پوشيده نشود ، و هواها او را كژ ( 12 ) نكند ، و از بسيار ( 13 ) خواندن كهن نشود ، علما از او سير نشوند و به عجايب او نرسند ( 14 ) ، آن است كه ( 15 ) جنّيان

--> ( 1 ) . مج ، دب ، آج ، لب ، فق ، وز و . ( 2 ) . خواهى / خواهيد . ( 3 ، 4 ، 5 ) . يا بى / يابيد . ( 6 ) . كنى / كنيد . ( 7 ) . آج ، لب ، فق : سنگينى ، مج ، دب ، آج ، لب ، فق ، وز در . ( 8 ) . مب ، مر : خلاصى از آن فتنه . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها : آن . ( 10 ) . مب ، مر كه . ( 11 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : حبل المتين . ( 12 ) . دب : كج . ( 13 ) . مب ، مر : بسيارى . ( 14 ) . مج ، وز : و عجايب او و او بنرسد ، دب ، آج ، لب ، فق : و عجايب او بنرسد ، مب ، مر : و عجايب او آخر نشود . ( 15 ) . دب : و نيز آن است كه چون ، ديگر نسخه بدلها چون .